تبليغاتX
Setareh

Setareh

 

دشت‌هايي چه فراخ ! 

                                       
……………. کوههايي چه بلند !


…………………………در گلستانه چه بوي علفي مي‌آمد !


من در اين آبادي، پي چيزي مي‌گشتم ،


……………………………….پي خوابي شايد،


…………………………………………….پي نوري ، ريگي ، لبخندي .
پشت تبريزي‌ها


…………..غفلت پاكي بود، كه صدايم مي‌زد .


پاي ني‌زاري ماندم، باد مي‌آمد، گوش دادم ،


………………………………..چه كسي با من، حرف مي‌زد ؟


……………………………………………………….سوسماري لغزيد


………………………………………………………………….راه افتادم .


……………….يونجه زاري سر راه،


………………………………بعد جاليز خيار، بوته‌هاي گل رنگ


……………………………………………………..و فراموشي خاك


…………………………………..*****


لب آبي


…..گيوه ها را كندم، و نشستم، پاها در آب :


من چه سبزم امروز


………………و چه اندازه تنم هشيار است !


……………………………نكند اندوهي، سر رسد از پس كوه .


چه كسي پشت درختان است !


…………………….هيچ! مي‌چرد گاوي در كرد .


ظهر تابستان است .


………….سايه ها ميدانند، كه چه تابستاني است .


…………………………………………..سايه هايي بي لك ،


…………………………..گوشه‌اي روشن و پاك


…………………………………………..كودكان احساس! جاي بازي اينجاست .


زندگي خالي نيست :


………………..مهرباني هست، سيب هست ، ايمان هست .


………………………………………..آري!!


تا شقايق هست، زندگي بايد كرد .


در دلم چيزي هست، مثل يك بيشهء نور، مثل خواب دم صبح


……………………….و چنان بي‌تابم، كه دلم مي خواهد


……………………………………..بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه .


………………………………………..
دورها آوايي است، كه مرا مي‌خواند

 

*


 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 21:57 توسط Fadia| |

439702yc1s6yyoii.gifيكبار دگر نسيم  نوروز وزيد 439702yc1s6yyoii.gif


439702yc1s6yyoii.gifدل‌ها به هوای روز نو باز تپيد439702yc1s6yyoii.gif


439702yc1s6yyoii.gifنوروز و بهار و بزم ياران خوش باد 439702yc1s6yyoii.gif


439702yc1s6yyoii.gifدر خاك وطن ، نه در ديار تبعيد 439702yc1s6yyoii.gif


5373.gif--------5373.gif


439702yc1s6yyoii.gifنوروز! خوش آمدی صفا آوردی!439702yc1s6yyoii.gif


439702yc1s6yyoii.gifغمزخم فراق را دوا آوردی439702yc1s6yyoii.gif


439702yc1s6yyoii.gifهمراه تو باز اشك ما نيز دميد439702yc1s6yyoii.gif


439702yc1s6yyoii.gifبويی مگر از ميهن ما آوردی
!439702yc1s6yyoii.gif


5306.gif--------5306.gif


439702yc1s6yyoii.gifبر سفره‌ی هفت سين نشستن نيكوست 439702yc1s6yyoii.gif


439702yc1s6yyoii.gifهم سنبل و سيب و دود ِ كُندر خوشبوست 439702yc1s6yyoii.gif


439702yc1s6yyoii.gifافسوس كه هر سفره كنارش خالی ست439702yc1s6yyoii.gif


439702yc1s6yyoii.gifاز پاره دلی گمشده يا همدم و دوست 439702yc1s6yyoii.gif


5202.gif--------5202.gif


439702yc1s6yyoii.gifهر چند زمان بزم و نوش آمده است ،439702yc1s6yyoii.gif

 
439702yc1s6yyoii.gifبلبل به خروش و گل به جوش آمده است ،439702yc1s6yyoii.gif


439702yc1s6yyoii.gifبا چند بهار ، لاله‌ی خفته به خاك ،439702yc1s6yyoii.gif

 
439702yc1s6yyoii.gifنوروز كبود و لاله پوش آمده است!439702yc1s6yyoii.gif

 
5373.gif--------5373.gif


439702yc1s6yyoii.gifنوروز رسيد  و ما همان در ديروز439702yc1s6yyoii.gif


439702yc1s6yyoii.gifدر رزم  نه  بر دشمن شادی پيروز439702yc1s6yyoii.gif

 
439702yc1s6yyoii.gifاين غُصّه مرا كشت كه دور از ميهن 439702yc1s6yyoii.gif


439702yc1s6yyoii.gifهر سال سر آمد  و نيامد نوروز !439702yc1s6yyoii.gif


5306.gif--------5306.gif


439702yc1s6yyoii.gifنوروز نُماد جاودان نوشدن است 439702yc1s6yyoii.gif


439702yc1s6yyoii.gifتجديد جوانی جهان كهن است 439702yc1s6yyoii.gif


439702yc1s6yyoii.gifزينها همه خوبتر كه هر نو شدنش 439702yc1s6yyoii.gif


439702yc1s6yyoii.gifباز آور ِ نام پاك ايران من است 439702yc1s6yyoii.gif


5202.gif--------5202.gif


439702yc1s6yyoii.gifدلتنگ ز غربتيم و شادان باشيم439702yc1s6yyoii.gif


439702yc1s6yyoii.gifاز آنكه درست عهد و پيمان باشيم439702yc1s6yyoii.gif


439702yc1s6yyoii.gifبادا كه چو نوروز رسد ديگر بار 439702yc1s6yyoii.gif


439702yc1s6yyoii.gifبا سفره‌ی هفت سين در ايران باشيم 439702yc1s6yyoii.gif

 

439702yc1s6yyoii.gifنوروز مبارك439702yc1s6yyoii.gif

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 13:27 توسط Fadia| |

677186pf0503o1u8.gif

در قیر شب

 

  دیر گاهی است در این تنهایی


رنگ خاموشی در طرح لب است

 
بانگی از دور مرا می خواند


لیک پاهایم در قیر شب است

 
رخنه ای نیست دراین تاریکی


 در و دیوار به هم پیوسته

 
سایه ای لغزد اگر روی زمین

 
نقش وهمی است ز بندی رسته


نفس آدم ها


سر به سر افسرده است


روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا


هر نشاطی مرده است


دست جادویی شب

 
در به روی من و غم می بندد


می کنم هر چه تلاش


او به من می خندد


نقشهایی که کشیدم در روز


 شب ز راه آمد و با دود اندود


طرح هایی که فکندم در شب


روز پیدا شد و با پنبه زدود


دیرگاهی است که چون من همه را


رنگ خاموشی در طرح لب است

 
جنبشی نیست دراین خاموشی


 دست ها پاها در قیر شب است

 

677186pf0503o1u8.gif

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 12:53 توسط Fadia| |

نمره ی سهراب نوزده بود!

 

سالها رو در روی رؤیا و رایانه زمزمه کردم


و کسی صدای مرا نشنید!


تنها چند سایه ی سر براه،


همسایه ی صدای من بودند!


گفتم: دوستی و دشمنی را با یک دال ننویسید!


گفتم: کتاب ِ تربیت ِ شگ و تربیت ِ کودک را

 
در یک قفسه نگذارید!


گفتم: دهاتی حرف ِ بدی نیست!


گفتم : تمام این سالها


صادق و سهراب برادر بودند


می شود صدای پای آب را،


اتز پس ِ پرچین ِ نیلوفر پوش بوف کور شنید!


هرگز حرفهای قشنگ نگفتم!


نگفتم: چرا در قفس همسایه ها کرکس نیست!


کبوتر و کرکس را در آسمان می خواستم!


گفتم: قفسها را بشکنید


و با نرده های نازکش قاب ِ عکس بسازید!


و جواب ِ این همه حرف،


سنگ و ریسه و دشنام بود!


ولی، این خط! این نشان!


یک روز دری به تخته می خورد!


باد قاصدکی می آورد،


که عطر ِ آفتاب و آرزوهای مرا می دهد!


این خط ! این نشان!


یک روز همه دهاتی می شویم،


سقفهای سیمان و سنگ را رها می کنیم

 
و کنار ِ سادگی چادر می زنیم!


این خط ّ این نشانّ


یک روز دبستان بی ترکه و ستاره بی هراس می شودّ


کبوترها و کرکس ها،


در لوله های خالی توپ تخم می گذارند


و جهان از صدای ترقه خالی می شود!


یک روز خورشید پایین می آید،


گونه زمین را می بوسد


و آسمان ِ آرزوهای من،


آبی می شود!


باور نمی کنی؟


این خط!


این نشان!

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 22:22 توسط Fadia| |


ای ستاره ها

 

ای ستاره ها که بر فراز آسمان


با نگاه خود اشاره گر نشسته اید


ای ستاره ها که از ورای ابرها


بر جهان نظاره گر نشسته اید


آری این منم که در دل سکوت شب


نامه های عاشقانه پاره میکنم


ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید


دامن از غمش پر از ستاره میکنم


با دلی که بویی از وفا نبرده است


جور بیکرانه و بهانه خوشتر است

 
در کنار این مصاحبان خودپسند


ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است

 
ای ستاره ها چه شد که در نگاه من


دیگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟


ای ستاره ها چه شد که بر لبان او

 
آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد ؟


جام باده سر نگون و بسترم تهی


سر نهاده ام به روی نامه های او


سر نهاده ام که در میان این سطور


جستجو کنم نشانی از وفای او


ای ستاره ها مگر شما هم آگهید


از دو رویی و جفای ساکنان خاک


کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید


ای ستاره ها ، ستاره های خوب و پاک

 
من که پشت پا زدم به هر چه که هست و نیست


تا که کام او ز عشق خود روا کنم

 
لعنت خدا بمن اگر بجز جفا


زین سپس به عاشقان با وفا کنم


ای ستاره ها که همچو قطره های اشک

 
سر بدامن سیاه شب نهاده اید


ای ستاره ها کز آن جهان جاودان


روزنی بسوی این جهان گشاده اید


رفته است و مهرش از دلم نمیرود


ای ستاره ها ، چه شد که او مرا نخواست ؟


ای ستاره ها ، ستاره ها ، ستاره ها


پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟

 

فروغ فرخزاد

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 20:37 توسط Fadia| |

 

من از تو میمردم

اما تو زندگانی من بودی


تو با من میرفتی

 
تو در من میخواندی


وقتی که من خیابانها را


بی هیچ مقصدی میپیمودم


تو با من میرفتی


تو در من میخواندی


تواز میان نارون ها ، گنجشکهای عاشق را


به صبح پنجره دعوت میکردی

 
وقتی که شب مکرر میشد


وقتی که شب تمام نمیشد


تواز میان نارون ها ، گنجشکهای عاشق را


به صبح پنجره دعوت میکردی


تو با چراغهایت میآمدی به کوچهء ما


تو با چراغهایت میآمدی

 
وقتی که بچه ها میرفتند


و خوشه های اقاقی میخوابیدند

 
و من در آینه تنها میماندم


تو با چراغهایت میآمدی ....


تو دستهایت را میبخشیدی


تو چشمهایت را میبخشیدی


تو مهربانیت را میبخشیدی


وقتی که من گرسنه بودم


و زندگانیت را میبخشیدی


تو مثل نور سخی بودی


تو لاله ها را میچیدی


و گیسوانم را میپوشاندی


وقتی که گیسوان من از عریانی میلرزیدند


تو لاله ها را میچیدی


تو گونه هایت را میچسباندی

 
به اضطراب پستان هایم


وقتی که من دیگر


چیزی نداشتم که بگویم


تو گونه هایت را میچسباندی

 
به اضطراب پستان هایم


و گوش میدادی


به خون من که ناله کنان میرفت

 
و عشق من که گریه کنان میمرد


تو گوش میدادی


اما مرا نمیدیدی 
 

فروغ فرخزاد - کتاب تولدی دیگر - من از تو میمردم

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 9:55 توسط Fadia| |

کاش...!!


آسمانم ستاره می خواست که تو آمدی .


ابر حسود اما چشم دیدن خوشحالیم را نداشت.


آسمانم ابری شد.


بارید و بارید و من ..

به انتظار دیدن دوباره ات قطره های باران را یکی یکی می شمردم.


اما تو دیگر پشت ابر ها نبودی وقتی که تمام شدند.


نمی دانم در کدام صورت فلکی باید به دنبال تو گشت.


در آسمان بزرگ من جای یک ستاره خالی شد.


کاش از خورشید فرار نمی کردی تا روشنتر


به دنبالت می گشتم.


کاش هرگز آسمانم ستاره نمی خواست.


کاش ابر ها کمی مهربانتر بودند ...


تا تو را گم نمی کردم.


ای كاش میدانستی شبها....


تنها ستاره ای را كه به نامت زده ام


به چشمانم سنجاق میكنم تا یادم نرود


در روی زمین كسی هم هست


كه سبزی لحظه هایش روزی آرزویم بود ....


خانه را در چشم های تو پیدا کردم


پلکهایت را به هم نزن خانه خراب میشوم

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:36 توسط Fadia| |

 

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:45 توسط Fadia| |

 

alt altaltaltaltaltaltalt

كاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم كرد


كاش مي شد با نگاه شاپرك عشق را بر آسمان تفهيم كرد


كاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز كرد


كاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز كرد


كاش مي شد با نسيم شا مگاه برگ زرد ياس ها را رنگ كرد


كاش مي شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد


كاش مي شد در سكوت دشت شب ناله ي غمگين باران را شنيد


بعد ، دست قطره ها يش را گرفت تا بها ر آرزوها پر كشيد


كاش مي شد مثل يك حس لطيف لابه لاي آسمان پرنور شد


كاش مي شد چا در شب را كشيد از نقاب شوم ظلمت دور شد


كاش مي شد از ميا ن ژاله ها جرعه اي از مهر با ني را چشيد


در جواب خوبها جان هديه داد سختي و نا مهرباني را شنيد

altaltaltaltaltaltaltaltalt

 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 9:42 توسط Fadia| |

 

 vg520g.jpg  vg520g.jpg vg520g.jpg vg520g.jpg vg520g.jpg vg520g.jpg vg520g.jpg vg520g.jpg vg520g.jpg vg520g.jpg vg520g.jpg vg520g.jpg

Banane21.gifloveshower.gifJust_Cuz_13.gifcancan.gif2uge4p4.gifcancan.gifJust_Cuz_13.gifgreenstars.gif

za2.gif

28wgqa1.gif28wgqa1.gif

2im574y.gif5d3zbl.jpg2im574y.gif

هرسال وقتي.....(تاريخ تولد)......هزاران شهاب به سمت زمين هجوم مياوردن
از خودم مي پرسيدم
چه اتفاقي افتاده که آسمونيا ميخوان خودشونو به زمين برسونن؟....
و امسال فهميدم اونا به پيشواز حضور مسافري ميان که زمينو
با گامهاي مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ....

تولدت مبارک

2im574y.gif5d3zbl.jpg2im574y.gif

 

28wgqa1.gif28wgqa1.gif

za2.gif

Banane21.gifloveshower.gifJust_Cuz_13.gifcancan.gif2uge4p4.gifcancan.gifJust_Cuz_13.gifgreenstars.gif

 

 vg520g.jpg  vg520g.jpg vg520g.jpg vg520g.jpg vg520g.jpg vg520g.jpg vg520g.jpg vg520g.jpg vg520g.jpg vg520g.jpg vg520g.jpg vg520g.jpg

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 11:12 توسط Fadia| |

Design By : Night Melody